اندازه قلم: گ گ گ
نام مستعار یا حقیقی شما:
عنوان نامه ی ارسالی:
انتخاب نامه(پسوند مجاز:word)

جایگاه امام زمان در زندگی ما 
موضوع: پرسمان یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 20:55

امام زمان (علیه السلام) در كجای زندگی ما قرار دارد؟ متن یا حاشیه؟ متاسفم که بگویم حتی در حاشیه ی زندگی برخی از ما نیز حضور آقا لمس نمی شود .اگر یك بار كسی من و شما را به خانه ی خویش دعوت كند و بر سر سفره ی خود بنشاند و به اصطلاح نمك گیرمان كند سعی می كنیم به هر نحو ممكن این محبت را تلافی كنیم . چگونه است كه عمری، خود به همراه خانواده و بستگان و هموطنان و هانتظارم نوعان وهمه ی مخلوقات خدا، مهمان خوان كرم امام عصریم؛ ولی حق نمك را ادا نمی كنیم؟!

 

 

 

 

واقعا جای امام عصر (علیه السلام) در زندگی فردی و اجتماعی ما خالی است!

آشنائی اکثر شیعیان با ابعاد زندگی امام دوازدهم علیه السلام ناچیز و مبهم است و فلسفه ی غیبت امام و ظهور آن حضرت برای آن ه ا به خوبی تبیین شده نیست... مگر از یازده امام پیشین چه قدر می دانند؟!

اگر چند سال باران نبارد و خشک سالی مزارع و کشتزارها و دام ما را تهدید کند، حاضریم سر و پا برهنه، به بیابان رویم و با دل شکستگی، نماز استسفا بخوانیم؛ هر چند با اندک احتمالی به آمدن باران. آیا شایسته نیست دوازده قرن غیبت- که خشک سالی معنوی و قحطی دیانت را به دنبال داشته و سعادت دنیا و آخرت ما را تهدید کرده و دین نگه داشتن (یعنی از جهنّم رستن) را هم چون گرفتن آتش در کف دست مشکل ساخته است- ما را برای نماز جهت طلب ظهور و تعجیل فرج، به دشت ها و صحراها بکشاند؟ این کاری بود که بنی اسرائیل کردند و جواب گرفتند. پیر و جوان و زن و بچه به بیابان رفتند و یک پارچه خلاصی خود را از ستم فرعونیان طلب کردند و خداوند متعال نیز صد و هفتاد سال از باقی مانده ی عذاب آن ها را بخشید.

آری، برای امور شخصی و دنیوی- اگر چه احتمال اجابت ضعیف باشد- دست به دعا می شویم؛ امّا برای رسیدن وقت ظهور و تسریع امر فرج- با آن همه سفارش ها که ائمه ی معصومین (علیهم السلام) راجع به تأثیر دعا در جلو افتادن زمان ظهور به ما کرده اند- کم تر دعا می کنیم!

برگرفته از: کتاب " آشنایی با امام عصر" نوشته ی دکتر علی هراتیان


نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

العجل یا منتقم زهرا سلام الله علیها 
موضوع: قطعه ادبی شنبه پنجم اسفند 1391 11:33

بسم الله الرحمن الرحیم


غم به جراحت می ماند، یکباره می آید اما رفتنش، التیام یافتن و خوب شدنش با خداست، و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است.

حکایتی که نه می شود گفت و نه می توان نهفت.http://s3.picofile.com/file/7404817632/_1.jpg

حکایت آتشی که می سوزاند، خاکستر می کند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد.

چه شبی است امشب خدایا! این بنده ی تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است. این دل و دست و پا هیچگاه نلرزیده است، این اشک اینقدر مدام نباریده.

چه کند علی با این همه تنهایی؟!

ای خدا در سوگ پیام آور تو که سخت ترین مصیبت عالم بود، دلم به فاطمه(س) خوش بود.

می گفتم : گلی از گلستان در این گلخانه یادگار هست. اما اکنون چه بگویم؟ این همه تنهایی را کجا ببرم؟ این همه اندوه را با که قسمت کنم؟

علی(ع) جان :

شهادت فاطمه(س) برای تو تنها مرگ یک همسر نبود، مرگ شمع بود، مرگ روشنی.

حال شیعیان تو در این غم، در این آه و سوز و اشک، شمع می شوند و آب می شوند و ذره ذره می سوزند.

این حکایت سال های ماست، حکایتی که نمی سوزد، فراموش نمی شود و لابلای برگ هایی از کتاب تاریخ گم نمی شود و خاک نمی خورد.

یا فاطمه(س) :

خون سینه ی تو هنوز که هنوزست خشک نشده است و نخواهد شد و درون کالبد های ما جریان دارد و می جوشد و حیات می دهد.

آری تو فدایی ولایت شده ای، اما…، اما تو بودی که ولایتمداری به ما آموختی، تو اول معلم درس ولایت پذیری و اول مدافع حق و حقیقت هستی، ای مادر!

مادر جان! درون سینه ام سوال های بی پاسخی نهفته است، چه شد که پیر شدی؟

تو مگر مادر هجده ساله و همسر جوان علی(ع) نبودی؟

چه شد که کمرت خم شد و بی بی شدی؟

چه شد که نیلی شدی؟

حال که سوال هایم بی جواب ماند، فرزند تورا صدا می زنم، او که خواهد آمد و پاسخ سوال هایم خواهد شد…

مولای من، آقای من، یا صاحب الزمان(عج) :

اگر زنده ام، اگر می سوزم و می سازم به خاطر این است که میان سجده هایم، میان قنوت نمازم تورا می خوانم، تو را، ای منتقم زهرا (س)

یابن الزهرا (س) ، پس مرا دریاب…، دریاب و بیا و شتاب کن که وقت سحر است، وقت ظهور

و ظهور تو نزدیک است…

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمتی از کتاب <کشتی پهلو گرفته> سید مهدی شجاعی، فونت مشکی
به همراه قلم مرتضی مهرورز ، فونت آبی

نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

گناهان صغیره 
موضوع: متفرقه چهارشنبه پنجم مهر 1391 11:27
گاهی می شود که ما خوبی ها و داشته هایمان را از خود می دانیم، و دریغ که این طغیانست.
غافلیم از اینکه ما در قدم به قدم زندگی خود محتاج تدبیر خداییم، و باید نعمت ها و داشته هایمان را از خدا و تدبیر او بدانیم، زیرا تنها اینچنین است که از تکبر دور می مانیم و دچار عُجب نمی شویم.http://s3.picofile.com/file/7403034943/25.jpg

گاهی خداوند انسان را به گناه های صغیره مبتلا می کند!، تا او دچار خودبزرگ بینی نشود و خود را بشکند در برابر عظمت باری تعالی، البته این مسئله «جبری» نیست، بلکه تنها شاید خداوند از قدرت خود برای بازدارندگی استفاده نکند، چرا که خطر عُجب و تکبر به مراتب بزرگ تر است از یک گناه کوچک یا به فرض قضا شدن نماز.

مادامی که از ولایت و سرپرستی خداوند دور بمانیم، در برابر سیئات و پلیدی ها بی اراده خواهیم شد.
تنها تدبیر خداوند است که مارا محفوظ نگه می دارد و اگر از سرپرستی و ولایت او خارج شویم، نفس سرکش و شیاطین، ما را به همراه خود تا اعماق ضلالت فرو خواهند برد.


نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

منتظر رجعت 
موضوع: قطعه ادبی جمعه سیزدهم مرداد 1391 16:8

جمعه جمعه می گـذرد
و تنـها به انـدازه ی یـک دعــا،
آن هـم از سـر عــادت!
بـه تــو نـزدیــک می شویـم…
http://s3.picofile.com/file/7406792682/m_r.jpg

حال اینکـه، تــو جمعه به جمعه منتظری،
منتظـر رجعـت…!
نه رجعـت خـود از پس غیبت، بلکه رجعـت مــا از سیئات.

و ما گناه به گناه ز تو دور می شویم…
آن هـم از سـر عــادت!

….

امام زمان عجل (عج) :
فاصله شیعیان از ما به اندازه گناهانشان است.

«  گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست/ گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیانست  »


نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

شوق انتظار 
موضوع: دانلود مهدوی سه شنبه سوم مرداد 1391 8:48

  


 نرم افزاری در قالب 313 پرسش پیرامون امام زمان(عج)

با قابلیت نمایش سوال و جواب هایی در هنگام شروع ویندوز طراحی گردید

طراحی منحصر به فرد این پرسمان به گونه ای است که لحظاتی ما را با مفاهیم مهدویت و انتظار بیشتر مانوس نموده و بتواند ما را در مقابل تهدیدات و شبهات دشمنان دین و قرآن مستحکم تر سازد.

این اثر کاری ارزشمند از تیم نرم افزاری انجمن گفتگوی دینی وابسته به مرکز ملی پاسخگویی می باشد.تصویری از محیط برنامه:


نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

کمی به فکر دین باش... 
موضوع: متفرقه جمعه بیست و سوم تیر 1391 15:52

سلام.

میخوام یکم رک باهات صحبت کنم،نگاه دور و برت هم نکن!منظورم خودتی،آره...خود خودت...مخصوصا تو جوون هم سن و سال خودم.

اگه از این رک بودن و نوع مخاطب قرار دادنت توسط من فکر کردی عصبانیم،درست حدس زدی!عصبانیم......

میگی به خاطر چی؟خب معلومه به خاطر کوتاهیم،به خاطر قدر نشناسیم،به خاطر ....

راستشو بخوای چند روزی بود که توی سایت های مختلف و روزنامه ها حرف از ارتداد خواننده ای به اسم شاهین نجفی بود که شعری توهین آمیز به امام هادی(ع) خونده بود.همچنین حرف از مظلومیت امام هادی(ع) هم بود.به خودمم میگفتم واقعا هم امام هادی(ع) چقدر مظلومه.... چند سال پیش دشمنان مزار و حرم آقا رو تخریب کردند و حالا هم که اینطوری.

چند باری خواستم یه مطلب واسه آقا بنویسم اما...اما دیدم اطلاعاتم از امام نقی (ع) فقط در حد نام پدر و مادر و بس.واسه همین خجالت کشیدم و موکولش کردم  به بعد. دیشب تو خونه ی داداشم همین بحث پیش اومد و باهم درباره ارتداد و اینکه مگه نمیگیم "لا اکراه فی الدین" و پس چرا حکم ارتداد اعدامه و ....کلی صحبت کردیم و به نتایج خوبی رسیدیم که توی پست های آینده در این باره هم باهاتون حرف میزنم،در حین این صحبت ها داداشم گفت واسه مظلومیت امام دهم(ع) کافیه بری توی گوگل و سرچ کنی"امام نقی(ع) " و ببینی چقدر مظلومه.

وقتی رسیدم خونه این کار رو انجام دادم و همون صفحه اول چیز خاصی نبود جز یه صفحه ی فیسبوک که نوشته بود"کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان".به نظرم اوضاع اون جوری که داداشم میگفت نبود،توی این فکر بودم که چرا اون حرف رو گفت و در همین حال وارد همین صفحه ی فیس بوک شدم که پی به حرف داداشم بردم.

متاسفانه این صفحه نمایه ای مسخره آمیز و بسیار زننده در رابطه با امام نقی(ع) داشت  و یادداشت هائی که برخاسته از اعتقادات شیعیان اما با حرف های تمسخرآمیز درآورده شده است، و با بیش از 1.770 نفر عضو فعال...


جالب اینجاست که درباره صفحه اینطور نوشته بود: این صفحه به طنز اختصاص دارد. لطفا از هرگونه فحاشی به خصوص به ملیت ها و نژادها خودداری فرمایید.

یه صلوات فرستادم و گفتم"اللهّم العن ظَلم حَقَ مُحَمد وآلِ محّمد،من الولّین وَ الآخرین" و صفحه رو بستم.

حالا به نظرت نباید عصبانی باشم؟نه تنها من بلکه همه ی ما شیعیان؟

دوستان، تا کی می خواییم ساکت بنشینیم و دست روی دست بگذاریم؟! هنوز وقتش نرسیده که غیرتمون به جوش بیاد؟! آیا من و شما شیعه نیستیم؟! براستی شیعه هستیم و اعتقاداتمان برایمان محترمه؟! آیا حاضریم کسی به پدر و مادرمان توهین کنه؟! یعنی اگر اینطور بشه خیلی آرام میگیم: "زشته! به پدرم حرف زشت نزنید! حرف بد نزنید ..." یا اینکه در مقابل توهین کننده می ایستیم و مبارزه می کنیم؟!

خب لابد میگی چیکار کنیم؟

می شود وبلاگ زد،، پوستر کشید، طرح زد، دستی بر قلم برد. دارند دین و اعتقاداتمان را می گیرند! تو رو بخدا یه حرکتی کنید، حرفی بزنید، چیزی بگید. ساده نگذرید! به پیامبر توهین کردند ... قرآن را آتش زدند ... پرچم ارباب را سوزاندند ... بس نیست ... این همه دل من و تو شور کار و زندگی را می زنه. کمی هم به فکر دین و مذهبت باش دوست من.....(میدونم که همه ی شما دوستای گلم به فکر هستید و دغدغه ی دین دارین،مخاطب حرفام کسایی مثه خودم بودن که گاهی اوقات غرق زندگی میشن)


نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

جوون روزت مبارک 
موضوع: متفرقه یکشنبه یازدهم تیر 1391 14:47
گفتم که ماه شعبان ماه بنده های خوب خداست. یکیش همین آقا علی اکبر خودمون که به خاطر میلاد وجود نازنینش یه حالی هم به ما جوون ها میدن و یه روز از سال رو به ما اختصاص میدن. احتمالا میخوان یادمون بندازن قدیما یه جوونی بوده که خَلقاً و خُلقاً به پیغمبر شبیه بوده. http://s3.picofile.com/file/7403035157/33.jpg

حالا خَلقنش که دست ما نیست ولی خُلقنش که دیگه دست خودمونه. یه کمی باید تلاش کنیم که مثل پیغمبر (صل الله علیه و آله بشیم) بشیم. خوبیش اینه که برای مثل حضرت شدن یه راه میانبر هم خدا برامون گذاشته که اونم حضرت علی اکبره.

یادم نیست کودکیم بود یا نوجوونیم که کتاب "پدر، عشق و پسر" رو که نوشته آقای "سید مهدی شجاعی" بود خوندم. کتاب خیلی جالبی بود که یه مقدار من رو با حضرت علی اکبر آشنا کرد. حالا که جوون شدم و همین طوری دارم پله های پیر شدن رو طی میکنم خیلی دوست دارم بتونم یه بار دیگه این کتاب رو بخونم چون فکر میکنم که این دفعه موارد جالب توجه تری درباره حضرت کشف میکنم.

ان شاء الله که وقتی میخوایم خودمون رو برای سربازی آقا آماده کنیم (چون میدونیم که اکثر یارای آقا جوون هستن) مثل جوون های امام حسین تو کربلا بشیم. (البته دوران زندگی قبل از کربلاشون هم مهمه چون به هر حال اون دوران باعث شده که اونا تو کربلا اون طوری جلوه کنن.)

الهی به امید تو


نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

نامه هایی به امام زمان(عج) با خط چند کودک 
موضوع: نامه پنجشنبه یکم تیر 1391 9:31
سلام....
نمیدونم معنی رسائل رو میدونید یا نه؟اما اگه بخوام خیلی رسمی و لغت نامه ای بگم!لغت نامه دهخدا درباره رسائل مینویسه:"
[ رَ ءِ ] (ع اِ) ج ِ رِسالة و رَسالة. (ناظم الاطباء) (از دهار) (از اقرب الموارد). مکتوبات و نامه ها. (آنندراج ) (از غیاث اللغات )."
در واقع  هدف من از این نام هم همین بوده که بتونم یه مکانی واسه عاشقای آقا در فضای مجازی ایجاد کنم تا دردودل هاشون رو با آقا رو در قالب نامه بنویسن و اینجا قرار بدن.به عبارتی دیگه میخوام نقش چاهی که تو جمکران هست و همه نامه هایی به آقا مینویسن و داخلش میندازن رو این وبلاگ بازی کنه!منتها تفاوتش در اینه که اینجا به بقیه هم فرصت میدیم نامه هامون رو بخونن و شباهتش در اینه که مطمئنم هر دو جا آقا نامه ها رو میخونه...http://s3.picofile.com/file/7403034943/25.jpg
با این مقدمه خواستم بگم که قصد داشتم خودم نامه ای به امام زمان بنویسم و داخل چاه مجازی(همین وبلاگ) بندازم،اما....
اما دیدم بهتره اولین نامه ها رو کسایی بنویسن که دلشون پاکه و هنوز گناهی ندارن نه مثل دل من... باخودم فکر کردم دیدم چه کسی بهتر از بچه ها!کسایی خدا دعاشون رو زودتر مستجاب میکنه و شاید خیلی بهتر از ما بتونن دعا کنن.
واسه همین از فرزندان خواهرم
و داداشم(امیرحسین13ساله ، سارا 10 ساله،پوریا 9ساله) خواستم با خط خودشون نامه ای به امام زمان بنویسن و بهم بدن تا داحل چاه بندازم.نامه هاشون رو نوشتند و منم اسکن کردم تا حالت معصومانه ش حفظ بشه و داخل وبلاگ گذاشتم که شما عزیزان میتونین این نامه ها رو در ادامه ی مطلب مشاهده کنید.
الهّمَ عجِّل لولیکَ الفَرجِ

ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

آیا امام زمان (عج) دارای زن و فرزند است؟  
موضوع: زندگانی سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 12:2
سلام دوستان گرامی...

دوشنبه عصر رفتم کتابخونه ی آستان قدس رضوی که کتابی که رو امانت گرفته بودم  برگردونم که در حین گردش توی قفسه های کتابها چشمم افتاد به کتابی به اسم:"یكصد پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان نوشته ی آقای علیرضا رجالى تهرانى".برداشتمش و یه نگاهی بهش انداختم و دیدم ای دل غافل!من که خودم رو یه وبلاگ نویس مهدوی میدونم خیلی از جوابای پرسش ها رو نمیدونم!به خاطر همین کتاب رو امانت گرفتم.

بعد از شروع به مطالعه کتاب یه پرسش به نظرم خیلی جالب و صد البته ناشناخته اومد،اونم این پرسش بود که:" آیا امام زمان،علیه السلام، زن و فرزند دارد یا خیر؟"http://s3.picofile.com/file/7403035157/33.jpg

و البته در اطراف این سؤال هم پرسشهای دیگری که مطرح میشه مثل اینکه  اگر امام ازدواج نکرده چگونه سنت پیامبر را ترک نموده؟ و اگر ازدواج کرده آیا اولاد دارد یا خیر؟و اگراولاد نداره آیا همسر ایشان نازاست یا خیر؟ و اگر اولاد داره اونا کجاهستند؟ و اگر فوت کرده اند کی و کجابوده و اگر زنده اند آیا آنها نیز همانندخود حضرت طول عمر دارند یا خیر؟و سؤالهای پیوسته  که در این خصوص مطرح میشه....

پاسخی که کتاب داده بود رو خوندم اما راستشو بخواین زیاد چیزی متوجه نشدم!!!به خاطر همین تصمیم گرفتم از خواهرم که تحصیلات حوزوی داره این سئوال رو بپرسم.اونم در جوابم گفت خودمم اطلاعاتی که دارم کامل نیست اونم آدرس سایت موسسه ی جهانی سبطین رو بهم داد و گفت مطمئنم جوابت رو تو این سایت پیدا میکنی.منم بالاخره دیشب رفتم تو این سایت و چند تا مقاله که در این باره موجود بود رو خودم که لینک این مقاله ها رو در پایین پست واستون میذارم که تا اگه وقت داشتین بخونین،اما اگه بخوام خلاصه این مقاله ها رو واستون بگم و در واقع اون چیزی که من فهمیدم در پاسخ به سئوال زن و فرزند داشتن امام زمان(عج) اینه:

به هر حال اگر چه همسر و فرزند داشتن آن حضرت محتمله، اما در بررسى اخبار و احاديث وارده روايت معتبرى كه موجب اطمينان باشه به چشم نمى خوره،در عين حال نه زن و فرزند داشتن و نه زن و فرزند نداشتن هيچ كدام با احكام اسلام منافاتى ندارد; چرا كه نكات منفى ترك تأهل با توجه به اینکه مسائله غیبت ، اهمّ است و ازدواج مهم ، و ترک ازدواج با توجه به آن امر مهم تر اشکالى را ایجاد نمى کند و گاهى براى مصلحت بالاتر لازم و واجب نیز هست ، قابل توجیه هستش

لینک مقاله اول

لینک مقاله دوم

لینک مقاله سوم


برچسب‌ها: امام زمان, جمکران, زندگانی امام زمان
نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

یه جمله به امام زمانت بگو..... 
موضوع: دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 10:19

سلام.

وفات حضرت زینب رو به دوستداران اهل بیت تسلیت میگم...

نمیدونم چه حسیه که اکثر وبلاگ نویسا همیشه نیمه های شب یا حتی نزدیکی های صبح وبلاگشون رو به روز میکنند!شاید به خاطر سکوت شب و شرایطی که واسه فکر کردن برای موضوع دلخواهشونه یا شایدم مشغله های روزمره اجازه بهشون نمیده.

http://s3.picofile.com/file/7403036127/mah1.jpg

بگذریم!امروز عصر تو تاکسی نشسته بودم و رادیوی تاکسی هم روشن بود و اتفاقا صدای خراسان جنوبی هم پخش میشد و برنامه ای به اسم نسل نقره ای.تو افکار خودم غوطه ور بودم که یهو یادم اومد یکی دو ماه پیش تو خیابون راه میرفتم که گزارشگری ظبط صوت به دست به طرفم اومد و بعد از اینکه گفت و بدون هیچ مقدمه ای گفت یه جمله به امام زمانت بگو.....

منم بهش گفتم:منم سرگشته حیرانت ای دوست..

بعدم گفت ممنون و اینکه از برنامه نسل نقره ای هستش.تا خواستم ازش بپرسم حالا چرا نسل نقره ای؟ و مثلا چرا نسل طلایی نه؟که دیدم رفت سراع نفر بعدی و تکرار همون سئوال که:

یه جمله به امام زمانت بگو.....

راستی شما اگه با این گزارشگر روبرو میشدید چی میگفتید؟فکر میکنم فکر خوبی باشه همین الان سرتو رو به آسمون بگیری و یه جمله به آقا بگی و بدش اگه دوست داشتی تو قسمت نظرات همین پست جمله تون رو درج کنید تا هم بقیه ببینن که شما چی گفتین...

یا حق....


برچسب‌ها: امام زمان, جمکران
نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |

نامه اي به امام زمان عليه السلام  
موضوع: نامه پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 15:39

نام فرستنده:مهديه سادات خوشنويس انصاري- 19 ساله

تاریخ ارسال به رسائل:خرداد نود و یک

متن نامه:

سلام بر امام، سلام بر پدري مهربان که خدا کند دستش را از روي سر ما بر ندارد سلام بر محبوبم سلام بر قلب خوبي ها . http://s3.picofile.com/file/7404821505/_2.jpg
خدا کند که شما من و امثال من را به فرزندي قبول کنيد و خدا را شکر مي گويم که چنين امام و چنين پدري دارم .
شما صاحب الزمان هستيد شما صاحب الزمان هستيد شما مالک اين زمانيد، اي کاش امشب که شهادت جد بزرگوارتان هست ،شما ظهور مي کرديد تا که تسکيني بر قلب من و تمام جهان مي شد ، من تمام لحظه ها، ثانيه ها را مي شمارم تا ظهور شما و اميدوارم روزي در رکاب شما بجنگم و جانم را فداي شما بکنم ،اگر مرا روزي هفتاد بار بکشند محبت شما در قلب من کم نمي شود.
من شما را به مادرتان نرجس خاتون قسم مي دهم که مرا کمک کنيد تا در راه شما حرکت کنم و اقلاً شيعه شما شوم که مثل پدري مهربان دست نوازش و مهرباني بر سر همه ما کشيده ايد ،گاهي فکر مي کنم که اگر من پدر و مادر مسلمان نداشتم الان چه مي کردم چه بودم شما را آيا مي شناختم؟ آيا خداي متعال را مي شناختم؟ نمي دانم ولي مي دانم و ايمان دارم که شما ما را فراموش نمي کرديد ، و اين اعتقاد من است، نمي توانم فکر کنم که بدون شما زندگي چه مزه اي دارد و چگونه فکري مي کردم ولي مي دانم مثل بسياري از جوانان ديگر اميدي در زندگي نداشتم.
واقعاً اميد تمام جوانان شيعه شما هستيد مي دانم چون خيلي کاهلم زياد از شما خبر ندارم ولي مي بينم و حس مي کنم و با تمام وجود ايمان دارم که شما مراقب من و تمام جوان ها هستيد ، وقتي فکر بدي مي کنم که مثلاً از کسي ناراحت مي شوم شما خوبي هاي آن شخص را مي گوييد يا اگر قصد کار بدي پيدا مي کنم شما جلوي من را مي گيريد ، مثل امروز صبح که شما مانع شديد که من بين طلوعين را بخوابم و من را از گناه حتمي که شکستن عهدم بود نجات داديد ، شعار من اين است که ايمان بر معجزه مقدم هست و به اين ايمان دارم .
مي دانم که روزي مي شود که شما ظهور مي کنيد و گل لبخند را روي لبان تمام شيعيانتان مي کاريد ، و بر قلبشان نور مي انداريد ، خدايا شکر مي گويم که هدفي والا دارم که براي او مي جنگم و تلاش مي کنم و اگر خدا بخواهد جانم را فداي اين هدف مي کنم و مي دانم هدف از سير وسلوک رسيدن به اين هدف است .
ايمان دارم که خدا من را فراموش نمي کند اگر تمام دنيا روي سرم خراب شود باز ايمان دارم که خدا من را فراموش نکرده ، شايد با اين وسيله مي خواهد در اين سفر من را امتحان کند .
وقتي فکر مي کنم که چنين پدري مهربان و بزرگوار چون شما غائب است اشک هايم بر گونه هايم حلقه مي زنند و فرو مي ريزند و در آن لحظه با تمام وجود فکر مي کنم که تمام چيزها به گريه در مي آيند .
دوست دارم که روي ماه شما را ببينم اما مي دانم که اگر روح خوبي داشته باشم که تزکيه شده باشد تمام لحظات در خدمت شما هستم چون شما نظاره گر تمام اعمال من هستيد و اميدوارم لياقت اين را داشته باشم که در قيامت در نامه اعمالم نوشته باشند که در رکاب معشوق خود جنگيده

نوشته شده توسط حمید یوسفی | لینک ثابت |